تبليغاتX
تمام نا تمام من با تو تمام می شود...


تمام نا تمام من با تو تمام می شود...

يه روز غروب پسرك مادرشو صدا زد و سوالي که و اسش شده بود يه آرزو رو مطرح كرد...

پسر گفت : مامان بابا كجاست؟

مادر سكوت كرد...

پسر گفت سعي نكن با سكوتت زير پوستم بري...

سوال تكرار شد...مامان بابا كجاست؟

ديدي يه وقتي بغضي تو گلوته نمي توني گريه كني به خاطر اوني كه پهلوته...

مادر گفت بابات يه چند سالي يه جا مهمونه...

پسرك گفت اونجا كجاست؟

مادر جوابي كه چندين سال به خاطرش سكوت كرد رو به زبون آورد...

مادر گفت بابات يه جاييه مثل همين جا كه چهار تا ديوار داره...

شب داره...

شب هاش هم ستاره داره...

آدم از روي نداري و فقر اونجا ميرن...

جايي كه غروب جمعه چشم هاشون دو دو ميزنه و پر از اشك ميشه...

تا بوي آزادي ميخوره به سرشون...

دلشون يهو مي ريزه و هواي آزادي ميكنن...

مادرش با صداي لرزان و غمبار يكدفعه زد زير گريه...

پسر گفت جوابمو بده... بابام كجاست؟

.

.

.

مادر گفت : بابات توی زندان ....

 

 

نوشته شده در ساعت توسط علی| |




پادشاه پیری بود که می خواست یکی از سه پسر خود را برای سلطنت آینده انتخاب کند.

روزی ، سه شاهزاده را صدا کرد و به هر سه نفر مبلغ یکسانی پول داد و از آنها خواست که قبل از عصر همین روز، چیزی بخرند و با آنها یک اتاق را پر کنند.

شاهزاده اول بسیار فکر کرد و با تمام پول برگ نیشکر خرید. اما با این برگها فقط یک سوم اتاق را پر کرد.

شاهزاده دوم با این پول پوشال ارزنتر خرید .اما با این پوشال ها فقط نیمی از اتاق را پر کرد.

نزدیک بود آسمان تاریک شود.شاهزاده کوچک با دست خالی برگشت....

دیگران بسیار تعجب کردند و از او پرسیدند:"تو چه خریده ای؟"

او گفت در راه یک یتیم را دیدم که شمع می فروشد. همه پول را به او دادم و فقط چند شمع را خریدم....

اما وقتی که شمع ها را روشن کرد، نور آنها همه اتاق را روشن کرد...




1373 شاخه گل رز

نوشته شده در ساعت توسط علی| |


Design By : Night Skin